شهزاده ایگوال، جامعهشناس و نویسنده ایرانی ساکن اسپانیا از پیوند ناگسستنی میراث ایران باستان و فرهنگ شیعی میگوید و ایران را «مقتدرِ مظلوم» در حافظه تاریخی جهان توصیف میکند.
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: این گفتوگو، شروعی دوباره برای بازخوانی هویتِ سرزمینی است که قرنهاست در میان طوفانهای تاریخ، با تکیه بر «مهر» و «مقاومت» و ادبیات ایستاده است. دکتر شهزاده ایگوال، جامعهشناس و پژوهشگر حوزه عرفانِ خاورمیانه، در این گفتوگو نه از یک جغرافیا، که از یک «بودنِ بیپایان» سخن میگوید. او که سالها از وطن دور بوده و در میان مثلثِ ترکیه، اسپانیا و ایران در سفر است، ایران را نه یک تکهپاره از تاریخ، بلکه جریانی پیوسته میبیند؛ از آیینهای کهن مهرپرستی و اسطورههای شاهنامه تا فرهنگِ ایستادگی عاشورایی. این گفتگو، تلاشی است برای نگریستن به ایران از دور؛ همانجایی که به قول ایگوال، با چهار قدم عقبتر ایستادن، میتوان تابلویِ کامل و درخشانِ این سرزمین را بهتر تماشا کرد.
* از دوران کودکی خود بفرمایید؛ همانگونه که میدانم در ایران متولد شدهاید. آن داستان که امروز ما را در کنار هم قرار داده، چیست؟
بله، درست است؛ من در ایران متولد شدم و در اصل با یک کوچ اجباری، راهی سوی آیندهای دیگر شدیم. حدود دوازده یا سیزده ساله بودم که مقرر شد به کانادا برویم، اما در ترکیه، در شهر زیبای ازمیر، ماندگار شدیم. پس از آن، من خود به یک جهانگردِ تنها بدل گشتم. از لحظهای که ایران را ترک کردم، گویی دختربچهای کوچک را پشت شیشههای فرودگاه به جای گذاشتم که برایم دست تکان میداد. هر بار که به ایران بازمیگردم، احساس میکنم همان دختر به استقبالم میآید و هنگام رفتن نیز بدرقهام میکند. وصف احساسی که به ایران و زادگاهم دارم، ممکن نیست. به همین دلیل، کوشیدم تمام دوران تحصیلم، از جمله جامعهشناسی، فلسفه و فنون مرتبط را بر محور بینالنهرین، به ویژه دو تمدنِ ایستاده در جای خود و کوچنشین، یعنی ایران و ترکیه، تنظیم کنم. در این سالها، شیفتگیام به ایران و بینالنهرین فزونی یافته است؛ تمدنی که واقعاً شایسته ستایش است و غرب هنوز از آن بهره میبرد.
سالها نمیتوانستم به ایران بیایم؛ در دوران نوجوانی، از من میپرسیدند: «دلت تنگ نمیشود؟» اما این دلتنگی ابعاد گوناگونی دارد. در آن روزگار، که رفتوآمدها کمرنگتر بود، مثلاً بیست یا پانزده سال پیش، دلم برای کوچهپسکوچههای تهران تنگ میشد، جایی که هنگام نماز ظهر، بوی زعفران به مشام میرسید؛ دلم برای فارسیشنیدن از مردمی ناشناس در خیابان تنگ میشد. دلتنگی شکل و شمایل مشخصی ندارد؛ گاهی دلت برای ربنا و آواز شجریان تنگ میشود، گاهی برای «صبح جمعه با شما» و صدای رادیو. این حس حد و مرزی نمیشناسد و آدمی میتواند از هر چیزی برای خود دلتنگی بیافریند که خوشبختانه، میتواند فرمولی برای ایستادگی و برای مقاومت باشد؛ زیرا اگر مقاومت نباشد، امیدی نیست و بیامیدی، روتین زندگی را فرسوده میکند. به گمان من، دلتنگی بار منفی ندارد. در زندگی من، میان دو یا سه مرز -حالا اسپانیا، استانبول و ایران، بهویژه تهران- در یک مثلث رفتوآمد دارم. هر جا پا میگذارم، دلتنگ چیزی دیگر هستم و میان این ها در سفرم. این دلتنگیها مرا شکل دادهاند؛ حتی قلم من در رماننویسی با آنها مقتدرتر شده است.
* در واقع، دلتنگی برای شما، نوعی پیوند با آن سرزمین است که هر جا بروید، باز دلتان برایش تنگ میشود؟
بدرقه هر مرزی که از آن جدا میشوم، برایم به استقبال بدل میشود و خوشبختانه این فرمول را در زندگی خود یافتهام.
* تحصیلات شما در ترکیه بود یا اسپانیا؟
تحصیلات پایه در ترکیه، در رشته جامعهشناسی، و مقطع دکترا در برزیل بود. اسپانیا را در سالهای اخیر، حدود هشت یا نه سال است که در آنجا حضور دارم. پیوند من با اسپانیا بسیار جالب است؛ به ویژه در زمینه شرقشناسی، رفتوآمدهای گستردهتری داشتهام و با اساتیدی که در آنجا تدریس میکنند، در رشتههای جامعهشناسی عرفان خاورمیانه -که البته عرفان از آنِ ماست- و فلسفه غرب در ارتباط بودهام. اکنون حدود پنج یا شش سال است که در این زمینه بیشتر تدریس میکنم؛ محورِ کار من، تأثیر عرفان و عرفای شرق بر فیلسوفان غربی است. در این حوزه، دست ما بسیار باز است؛ از فارابی تا امروز، حتی از ارداویراف و دوران ساسانی و هخامنشی تا کنون، سخن بسیار است و امید که عمر وفا دهد.

* با توجه به فرمایش اخیرتان، اگر این عرفا را در شرق نمیداشتیم -اگر ارداویراف نبود، اگر فارابی نبود، اگر ابوسعید ابوالخیر نبود، اگر ابوالحسن خرقانی نبود- امروز چه تفاوتی میداشتیم؟
ما در اصل تمام موجودیت خود را مدیون نقاط گوناگونی هستیم که در شکلگیری زیبای این سرزمین نقش داشتهاند؛ یکی از مهمترین آنها، عرفان است. اگر عرفان نبود، ادبیات بود؛ اگر ادبیات نبود، سنتهای دیرینه بودند؛ اگر آنها نبودند، باور دیرینه مهرپرستی بود. اگر اینها نبودند، ایران همچون سفره پربرکت مادربزرگم -که یاد دارم در مهمانیها، یک مدل خورش، مثلاً کشکبادمجان، و نان و پلو، یا باقالیپلو با گوشت، همراه با خورشهای دیگر میآورد- نمیتوانست این همه برکت داشته باشد. ایران مانند سفرهای است که اگر سبزیخوردن یا چلوگوشت را از آن بردارید، باز آنقدر برکت دارد که هر کسی، خارجی یا داخلی، با دلی سیر از آن برمیخیزد.
* به آیین مهر اشاره کردید. در شعر شاعران معاصر، ایران را سرزمین روشن، سرزمین آفتاب و دیار مهر خواندهاند. نقش مهر را در آنچه فرهنگ دیرینه ایران مینامیم، هم در طول تاریخ و هم در هویت امروز، چگونه میبینید؟
نخست درباره تز دکترای خود بگویم. موضوع تز من، ادیان خاورمیانه بود و از مهرپرستی (میترائیسم) آغاز میشد تا باورهای تشیع در ایران کنونی. در واقع، از پایانِ خط آغاز کردم و به آغاز رسیدم؛ هرچند تحریر آن از ابتدا بود، اما آغاز ذهنی و احساسیام از پایان ماجرا بود. مهر یعنی روشنایی، روشنایی یعنی خورشید، و خورشید صفتی است پاک و روشن از اهورامزدا، ایزدِ پروردگار، یا همان الله. با آیه «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» شروع کردم؛ نمیتوان تنها یک آیه باشد که خدا را روشنایی آسمانها و زمین مینامد. از قرآن که بگذرید، به دیگر کتابهای مقدس میرسید. این، محور تز دکترای من بود. چه باور داشته باشید چه نه، مطالعه لازم است. مطالعه من از کتابهای مقدس تا متون دیرین، مرا به یکی از ایرانشناسان برجسته، به نام توماس هاید، رساند؛ جملهای از او درباره ایرانیان، مرا بسیار متحول کرد: «خداوند پیامبری برای ایرانیان هدیه داد، چون ایرانیان از نخست یکتاپرست بودند.»
منظور ایشان، حضرت زرتشت بود. به صراحت میتوانم بگویم که «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» در اصل، آیین دیرین را نیز دربر دارد؛ روشناییای که به این سرزمین بخشیده شد، در سنگنگارهها، متون ادبی، اساطیر، ارداویرافنامه، گاتها، اوستا و یشتها دیده میشود. این روشنایی، تنها به خورشید ظاهری محدود نیست؛ بلکه روشنایی درونی و بیرونی را شامل میشود.
همانگونه که منصور حلاج گفت: «أَنَا الْحَقُّ». او را تکفیر و کشتند، اما در تدریسهایم میپرسند: آیا او مرتد بود یا عین ایمان؟ میگویم اگر میگفت «الله» تفاوت داشت؛ اما گفت «حق»، و «انا» را که از خود او بود، کشت و گفت «أَنَا الْحَقُّ»؛ یعنی من او هستم. او نیز از روشنایی سخن میگفت، زیرا هر یک از ما میتوانیم صفتی از صفات پروردگار -مانند روشنایی- باشیم. از مهرپرستی تا امروز، هالهای که بر گرد سر پیامبران و اهلبیت میبینیم، همه از روشنایی میگویند. این روشنایی، همان مهر است که از دوران باستان تا امروز در حافظه ایرانی محفوظ مانده است.
* این مهر که اشاره کردید -که دشمن دروغ و پیمانشکنی است و نشانه راستی، نور و روشنی است- در وضعیت کنونی زندگی ما، به ویژه با جنگی که به تازگی پشت سر گذاشتهایم، چه نقشی در تفاوت ما با دیگر مردمان و مقاومت ما دارد؟
من به عنوان جامعهشناس، با تحقیق و مطالعه بسیار، میتوانم بگویم که ایران سه پایه محکم دارد: نخست، اعتقادات یکتاپرستی ایران باستان، مهرپرستی و آیین زرتشت از دوران هخامنشی و ساسانی، همگی در تار و پود هویت ما ادغام شدهاند؛ ما از این میراث افتخارآمیز کاملاً آگاهیم. اگر بخواهم به پایه دوم بحثمان بازگردم، باید بگویم حتی ایدئولوژی و اعتقادات ما، صرفاً محدود به «تشیع» یا «اهل بیت» نیست؛ بلکه در میان اهل تسنن نیز، بسیاری از عزیزانی که به اهل بیت اعتقاد دارند، همان روحیه ایستادگیِ معصومین در برابر ظلم را در خود دارند. آنچه ما از آن با عنوان «کربلا» یاد میکنیم، تنها یک واقعه تاریخی نیست، بلکه یک «فرهنگِ مقاومت» است.
و اما پایه سوم که میتوانم روزها و شبها درباره آن سخن بگویم: «ادبیات ایران». ما ادبیاتی داریم که ذاتاً مقاومتی است؛ حماسههایی که در طول تاریخ ثبت شده و آثاری که تا امروز به دست ما رسیده است. برای مثال، اگر به «اردویرافنامه» نگاه کنیم، که بر اساس تحقیقات من، شامل حدود ۸۸۰۰ واژه است، میبینیم که این اثر، خود از یک موبد زرتشتی نشأت گرفته است. حماسههایی که از دورانهای کهن به ما رسیده، حتی اگر بخش بزرگی از آنها از دست رفته باشد، باز هم شکوه خود را حفظ کردهاند. اینها برای ملت ایران، افتخاری است که با تاریخی همچون ۱۵۰ تا ۲۰۰ سال پیش از میلاد گره خورده است.
اگر بخواهیم به مدرنترین و نزدیکترین نماد حماسه نگاه کنیم، «شاهنامه فردوسی» است. تا شاهنامه فردوسی، و قهرمانان اسطورهای ما همچون رستم (نماد مقاومت)، سیاوش(نماد مظلومیت و بیگناهی) و آرش(نماد فداکاری) الگوهای مقاومتاند. وقتی بچه شیعهای مانند مهدی رسولی در مصرعهای شعرش میگوید «تو رستم تهمتنی» و نام رستم را میآورد، نشان میدهد که چقدر وابستگی ما به ادبیات، باورها، فرهنگ و خاکمان است. همین وابستگی است که باعث شد در دورانهای سخت، مانند جنگهای ۱۲ روزه و ۴۰ روزه، ما عقبنشینی نکنیم.
* در جنگ اخیر، دیدیم که مردم با وجود بسته بودن پروازها، سه روز در راه بودند تا زمینی به ایران برگردند. خبرنگاران ترکیه در لب مرز منتظر بودند که مردم فرار کنند، اما برعکس، شاهد بازگشت بودند. این تفاوت از کجا آمده که آنها را متعجب کرده است؟
وقتی جنگ ۱۲ روزه رخ داد، در بیت رهبری و حسینیه های این کشور «ای ایران» خوانده شد؛ در میان مردم، همان تصویری از «زانو زدن رومیان در برابر اسب شاپور» در حافظه تاریخی احیا شد. من میخواهم یک مثال بزنم؛ یک کشیشِ ارامنه اهل اصفهان، از آلمان یا انگلیس در این جنگها به ایران آمد. او با پرواز از اروپا به استانبول و سپس از راه زمینی به تهران و اصفهان آمد. او با وجود سن بالا، در میان ما بود.
من میگویم اگر ما صرفاً پیرو اسلام پس از ورود به ایران بودیم، امروز هیچ اثری از آن ۱۴۰۰ سال پیش (از تخت جمشید تا پاسارگاد) و حتی میراثی چون مقبره فردوسی یا خیابانهای نامگذاری شده با نامهای باستانی مثل زرتشت در زندگی ما باقی نمیماند. ما یک تداوم هستیم. سواد، تنها خواندن کتاب نیست؛ بلکه درک این صفات فرهنگی و تاریخی است. من در مطالعاتم، متون عرفانی مثل آثار عطار نیشابوری و مقالات هنری را با اسنادِ پژوهشگران بزرگی چون «هنری کوربین» مقایسه میکنم تا حقیقتِ عرفانِ ایرانی را استخراج کنم.
ما با تمامِ آنچه داریم (اعم از پیش از اسلام و پس از اسلام) یکپارچهایم. اینها نه تنها عقیده من هستند، بلکه بخشی از وجود من است. من با اساتید مختلف جهان در ارتباط هستم و این گزارشها و مقالات را برای پلتفرمهای جهانی ارائه میدهم تا دنیا بداند که ایستادگی ایران، برخلاف آنچه رسانههایی مثل ایران اینترنشنال میگویند، بر پایه دروغ نیست؛ بلکه بر پایه حقیقتی است که سالها در گرد و غبار پنهان شده بود.
پیوند فرهنگ پیشااسلامی با اسلام، این مقاومت را تقویت کرده است. مطالعه متون باستانی و ادبی و عرفانی و مقایسه آنها با آثار هانری کربن، هگل، سورن کیکگارد، امرسون و اسپینوزا، نشان میدهد که ایران پس از اسلام، با تکیه بر میراث پیشین، محکمتر شده است. ارتشهای ایدئولوژیک -فارغ از اینکه مسلمان باشند یا نه- با پشتوانه اعتقاد، تا پای جان میایستند؛ ما این را در جنگ هشتساله، جنگ ۱۲ روزه، و در شاهنامه و متون عرفانی دیدهایم.
* با توجه به فرمایش شما، حماسه را مبارزه بیرونی و عرفان را مبارزه درونی میتوان دانست؛ هر دو در فرهنگ ایران در هم تنیدهاند. امروز، از منظر کسی که بیرون از ایران است، ایران را چگونه میبینید؟
برای دیدن برخی مناظر، باید دور شد. مثل نقاشی های مونه که اگر نزدیک بایستید چند لکه رنگی میبینید، ولی کافی است 4 قدم دور شوید. در یک نقاشی وقتی رنگآمیزی را از نزدیک ببینید، میگویید چقدر زشت، اما چهار قدم عقبتر، منظرهای دلانگیز میبینید. من ایران را از دور دیدم؛ سالها نزدیک بودید، شاید جزئیات تابلو را ندیدید. من ایران را به اجبار از دور دیدم و شیفته شدم. شاید اگر در ایران بودم، مثل بسیاری که از شیراز یا انزلی فراتر نرفتهاند، نق میزدم. اما وقتی از بیرون، تبلیغات دروغین و سیاهنماییها را دیدم که برخی را بیمارِ ایران (با بار منفی) کرده بودند، دلم سوخت. داستان کوتاهی نوشتم به نام «باز کن پنجره را که دیوانهوار آفتاب میبارد» تا حقیقت را از دور نبینیم… مرا مزدور و جیرهخوار خواندند، اما تنها سود من، ایستادگی در کنار این مرز و بوم است، هر نظامی که باشد.
ماه گذشته راهپیماییای از برلین آغاز شد. من در یکی از روستاهای مرزی میان جمهوری چک و اسلواکی، در حالی که چفیهای بر گردن داشتم، برای نوشیدن قهوه توقف کردم. گارسونی که برای گرفتن سفارش آمد، پرسید از کجا میآیم. من در پاسخ گفتم: «ایرانی هستم که در استانبول و اسپانیا زندگی میکنم و امروز برای فلسطین اینجا هستم.» واکنش او چنان شگفتآور بود که باور نمیکردم؛ او بهخوبی از ایستادگی ایران در برابر صهیونیسم آگاه بود؛ همان صهیونیسمی که دغدغهاش تنها موجودیت خودش است و نابودی ایران، فلسطین و انسانیت را میخواهد.
ایران توانست با وجود تمام تحریمها، بدگوییها و سیاهنماییها، این جایگاه را حفظ کند. ما «مقتدرِ مظلوم» هستیم؛ این تعبیرِ دقیقِ جایگاه ماست. آن گارسون در نهایت به من سلام نظامی داد و گفت: «من به عنوان یک انسان که از هفتم اکتبر برای فلسطین دعا میکنم، از شما سپاسگزارم که ایستادگی در برابر ظلم را دوباره تعریف کردید.» پس من دیگر چه میتوانم بگویم؟ چه کسی میتواند مرا بخرد؟ با کدام ثروت، مقام یا زور؟ ایستادگیِ من در کنار این مرز و بوم، فراتر از هرگونه دادوستد است. هرکس میخواهد بنویسد؛ هرکس میخواهد مرا با عناوینی خطاب کند؛ احساسِ من به این سرزمین، خریدنی نیست.
* تصویر مردم جهان از ایران در جنگهای اخیر تغییر بسیاری کرده است؛ چرا که بسیاری تا پیش از این، تصور میکردند ایران تفاوت چندانی با عربستان ندارد.
ببینید، من به عنوان کسی که خارج از ایران زندگی میکنم، با صراحت میگویم آزادیای که بانوان ما در عرصههای آکادمیک و سایر حوزهها در ایران دارند، در بسیاری از کشورهای دیگر وجود ندارد. پس از حوادثِ اخیر، بسیاری از خبرنگاران، نویسندگان و تحلیلگرانِ قدر به ایران سفر کردند و ایرانِ حقیقی را بازگو کردند؛ آنها کار ما را آسانتر کردند. حالا هرکس میخواهد پس از این گفتوگوی شیرین، در فضای مجازی فحاشی کند یا مرا فروخته بنامد، بداند که احساس من به این خاک خریدنی نیست.
* فرمایش شما مرا به یاد این دو بیت از سعدی میاندازد:
«حقیقت سرایی است آراسته
هوی و هوس گرد برخاسته
نبینی که هر جا که برخاست گرد
نبیند نظر گرچه بیناست مرد»
گویی سالها گرد و غباری بلند شده بود که حقیقتِ ایران دیده نشود؛ اما در این مدت، آن گرد و خاک فرونشست و چهره واقعی ایران، که سعی در پنهان کردنش داشتند، آشکار شد. با وجود تمام مشکلاتی که ما (به عنوان ساکنان این سرزمین) از آن آگاهیم، پیوندهایی وجود دارد که قابل خرید و فروش نیست. این جنگها اگرچه ناپسند بودند، اما به ما یادآوری کردند که چه چیزی در این سرزمین برای ما مهم است و چگونه ما را به هم پیوند میدهد.
باید بگویم همانطور که به کوروش کبیر (آن گوشِ شنوا برای مظلومان جهان) افتخار میکنم، به حادثه ایستادگیِ امام حسینِ مظلوم، به وجود آریو برزن، به سردارانِ معاصری چون قاسم سلیمانی، به آرش امروز مان شهید تنگسیری و به تمام داشتههای این سرزمین که با ذرهذره سلولهایمان درآمیخته، افتخار میکنم. من نمیتوانم زرتشت، کوروش یا داریوش را از وجودم جدا کنم؛ همانطور که نمیتوانم امیرالمؤمنین(ع)، امام حسین(ع)، امام حسن(ع)، حضرت فاطمه (س)، قاسم سلیمانی، شهیدتنگسیری، صیاد شیرازی، شهید چمران، شهید شیرودی و همه شهدا و دانشمندانمان را جدا کنم. از دانشمندانی که قنات را اختراع کردند، تا آنانی که در علم نجوم سرآمد بودند؛ از امام جعفر صادق (ع) و ابوعلیسینا، تا دانشمندانی که پس از شناسایی به شهادت رسیدند. من نمیتوانم هیچکدام از اینها را، نه موبد زرتشتی و نه دانشمندِ شهیدِ اخیرمان را، از هم تفکیک کنم.
من «ایران» هستم؛ «الف»اش آب است و «نون»اش نان. من از پیش از تاریخ بودم و تا ابد خواهم بود. من رستمِ تهمتنم، من ارداویرافم، من شهیدِ جنگم، من رودابهام.
کد مطلب 6944432
طاهره تهرانی
-
ایران را فقط مرزها نگه نداشتند؛ فارسی نگه داشت
-
صدور کیفرخواست برای عاملان ترور رهبر شهید و فرماندهان
-
برگزاری هفدهمین آیین ملی بزرگداشت حامیان نسخ خطی پس از وقفهای چندساله
-
نقالی فقط قصهگویی نیست میراثی که باید دوباره رسانهای فرهنگی باشد
-
شاهین بلندپروازِ آسمانِ فرهنگ؛ فروزانفر، اجتهاد و شکوهآفرینی ادبی
-
خود بنده فرهنگ درخشان تو آمد؛ آن قوم که از روی طمع، بنده تو را خواست
-
فارسی چگونه به زبان نخبگان عثمانی و شامات تبدیل شد؟
-
نامِ تو را بر صخرهای بیمرگ کندند؛ ایرانِ من! ای یادگارِ یادگاران
-
فروپاشی اقتدار افراسیاب، سرنوشت یا هشدارهایی که نادیده گرفته شد؟
-
ایران، تداوم مهری است که مرزها را کمرنگ میکند
-
پیروزی بدون داد، شکست است/ فردوسی چگونه پیروزی را معنا میکند؟
-
آزمون صلاحیت حرفهای مشاوران کسب و کار سال ۱۴۰۵ سوم مهر برگزار می شود
-
نظریهپردازی در عصر کلانداده و هوش مصنوعی پایان نیافته است
-
اوپن ای آی هم هک شد
-
جامعه اسلامی مدیران: خروج ایران از NPT یک ضرورت است
-
کسب دو مدال توسط شناگران قاین در فستیوال شنای خراسان رضوی
-
جذب ۱۲ هزار میلیارد تومان اعتبار در خراسان جنوبی
-
بلیت ترکیه ۷۵ میلیون تومان شد؛ اخطار سازمان هواپیمایی به گرانفروشان
-
نشست خبری رئیس پلیس راهور تهران
-
آغاز ناپایداری جوی در گلستان از امشب
-
فرصتهای کلان اقتصادی کنترل انصارالله بر باب المندب
-
اعدام عامل انتقال اطلاعات سایتهای موشکی اصفهان به موساد
-
آتشسوزی در خیابان دولت؛ اورژانس: تا این لحظه مصدومی گزارش نشده است
-
پرداخت حقوق بازنشستگان تامین اجتماعی از یکشنبه آغاز می شود
-
حقوقها باید نیمه دوم سال افزایش یابد؛ جزئیات «طرح اقتصاد مقاومتی»
-
مشاهده «تلما» به همراه دو توله یوز؛ قاب امیدبخش از قلب توران شاهرود
-
آغاز سال تحصیلی دانشگاهها از امروز؛ آموزش در ۲۱ دانشگاه مجازی آغاز شد
-
کره شمالی قطعنامه آژانس درباره برنامه هستهای اش را رد کرد
-
ناپدید شدن محموله قطعات «اف ۳۵» و احتمال لو رفتن اطلاعات محرمانه
-
بیانیه شورای امنیت درباره تحولات یمن
-
النینو در کمین فارس؛ زنگ خطر بارشهای سنگین و ضرورت آمادگی
-
روزنامههای ورزشی شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۵
-
روزنامههای اقتصادی شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۵
-
روزنامههای صبح شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۵
- دوربین مداربسته
- مبلمان اداری
- جراح بینی تهران
- بلکا
- جراح بینی در تهران
- لوازم تحریر
- خرید طلای آب شده
- قیمت موکت
- تور کربلا
- استند تسلیت
- مداحی اربعین
- مرجع پاسخ معتبر پزشکان
- فروش مواد شیمیایی
- قیمت ایمپلنت
- قطعات لباسشویی
- آموزشگاه تیزهوشان
- بلیط هواپیما
- نمایندگی بوش در تهران
- آموزشگاه زبان ملل
- قیمت و خرید سمعک نامرئی
- مهرینو
- تهران تایمز
- روزنامه آگاه

